حرفهای زندگی

مطالب گوناگون ومتنوع وحرفهای خودمانی

حرفهای زندگی

مینا
حرفهای زندگی مطالب گوناگون ومتنوع وحرفهای خودمانی

این روزها

این چند روز هم همش به خودم می گفتم خوبه امسال سرما نخوردم البته هرچند زمستون امسال بیشتر شبیه هوای بهاریه خودم خودمو چشم زدم سرما خوردم در حد اعلی ، البته به شیوه سنتی وخونگی خود درمانی می کنم بدون قرص تقریبا هم جواب داده ، صبحها مدرسه ایم وبعدازظهر ها هم کلاس داریم ، شبها هم که سریالها مردمو پای تلویزیون نشونده ، فوتبال هم نگاه می کردیم اون هم باختیم وتموم شد راستی ما عادت کردیم به این ضد حال زدن تیم  ملی وبعدش دنبال مقصر گشتن و بازیکن تیم عراقو  دوپینگی جلوه  بدیم و کارشناس بیاریم چند روز سر این موضوع بحث کنیم ما هنوز درس عبرت از باختهامون نگرفتیم،خوب الحمدلله ، فرداهم جشن تولد امام حسن عسگری داریم اقمه را باید حاضری بدیم خورد بچه ها شعر وسرود ومطلب دربیاریم بدیم بخونند البته از روش هم اشتباه می خونند واعصاب خرد کنن، پری روز هم بچه ها را شنا بردیم بهشون خوش گذشت ......



تاريخ : سه شنبه هفتم بهمن 1393 | 17:10 | نویسنده : مینا |

کلاس

دنیای عجیبی است از ادمها که دور می شوی پیت می گیرند ودر به در دنبالت هستند وقتی که دنبالشان می روی می روند وپشت سرشان را نگاه نمی کنند و گم می شوند در خیل آدمهای گمشده

 

ضمن خدمت گذاشته اند برای هوشمند سازی مدارس وجالب اینکه وقتی هم حتی کلاس پولی می شود بازهم آنقدر حرف می زنند که نمی گذارند تو گوش بدهی بعد هم می گویند کامپیوتر چیه چشمو ضعیف می کنه ، من اصلا یاد نمی گیرم حالا هم خیلی دیر شده دوست دارند زود هم کلاس تموم شه اصلا پس براچی کلاس میایید شما که وقتتونو هزینتونو می گذارید پس لا اقل استفاده مفید کنید استاد هم همش سرهم بندی می کند چیزهای فنی ونرم افزار وسخت افزار وهوش سیاه مساائل حاشیه را قر وقاطی تحویل می دهد ودو ساعت هم از مغازه وشاگردان و اینکه چقدر کمتر ازجاهای دیگر پول می گیرد صحبت می کند واین هم می شود کلاس ضمن خدمت به جای این چیزها می شود خیلی فصل بندیهای زیاد  یاد داد.



تاريخ : شنبه چهارم بهمن 1393 | 22:14 | نویسنده : مینا |

اینترنت با این سرعتش ، دو ساعته نشستم تازه تونستم یه صفحه به زحمت باز کنم یه صفحه میخای باز کنی ده تا صفحه قروقاطی تبلیغات باز میشه و...



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | 21:56 | نویسنده : مینا |

این هفته بعدازظهری هستیم همیشه دوست دارم شیفت کارم صبح باشد چون صبحها حوصله ام سر میره شیفتهای صبح خویه



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | 12:20 | نویسنده : مینا |

چند روز بود فارسی کامپیوتر پریده بودوقتی بردم یه تعمیرالت نتونست درست کنه دوباره دست به دامن آقای وهمی همسایه شدیم واومد درست کرد دستش هم درد نکنه ما این هفته ها فعلا همش مریضیم ثمین دوبار مریض شده تب کرده  دوبار بستری شده مادرم یه شب بستری شده حالا هم که خوبه از دیروز میگه دل درد دارم همش هم دست خودشونه نه رژیمهاشونو رعایت می کنند نه قرصهاشو سروقت می خوره.، این هفته ها هم سرمون شلوغه خیلی کار داریم تولد امام حسن وجشن وبرنامش، بعدش 22بهمن ومسابقات فرهنگی وهنری ، هم این روزها هم هر مسابقه ا که می بینم دوست دارم شرکت کنم واسه خودم کار درست می کنم با اینکه پنج شنبه ها تعطیلیم چیزی گیرم نمیاد باورتون میشه چند وقت دیگه عیده ما هم به این روزها عدات کرده ایم به این روز مرگیها وبه این آمدن رفتنهای بی ثمر....



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 | 11:46 | نویسنده : مینا |

کاش باران ببارد یا برف بیاید دی ماهه اما انگار  تابستونه من یادم بچه بودیم یه سید بود که مردم خیلی بهش اعتقاد داشتن یه روز یه طناب بسته بودن تو میدون همه از ش رد می شدن مردم آش می پختند دعا می کردن  یه قرانی بسته بودن به طناب که مردم از زیرش رد می شدن  دقیقا یادم نیست ولی کاش همون رسمها بود ما همه طلب بارون می کردیم من نمیدونم کارشناس هم نیستم علت بارندگی راهم نمی دونم یکی میگه علتش گازهای گلخانه ای  که فصلها جابجا شدن ویخهای قطبی آب شدن ، یکی که اعتقاداتش قویه وقدیمیه میگه علتش گناهه  وهرکس یه چیزی می گه اما به هر جهت وبهر علتی اما همه دوست داریم بارون  وبرف بیاد انشااله...



تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی 1393 | 19:19 | نویسنده : مینا |

درهم

دیروز دهم دی بود تولدم بود کسی هم نبود تبریک بگه بجز زن داداشم وبانک مهر اقتصاد، بانک مهر،بانک سرمایه وهمراه اول که دستشون درد نکنه همراه اول هم یه مکالمه رایگان گذاشته بود که زیاد هم ازش استفاده نکردم چون به یه دوست قدیمی زنگ زدم دیدم سرش شلوغه وتو خیابون زود تماسو قطع کردم بقیه دوستان  وخانواده را هم که می دیدم ، دوسال هم هست که تولد نمی گیریم می خوره به شهادت و ماشااله تو ایران هم که هر روز عزاداریه این امام شهادتش تموم نشده یکی دیگه شروع شد اون هم به چند روایت ، امروز هم رفتیم همایش پژوهش که دعوت کرده بودن یه گواهی حضور هم می دادن معاون پژوهشی هم که گواهی حضورو را واسه کل طایفه وفک وفامیل وجد آبادش برداشت یه آقایی هم از همکارای حسابداری اومد ویه سر زد ورفت چهار تا گواهی حضور جمع کرد وبرد دیگه چه گواهی حضوری چه کسی که بوده وچه کسی که نبوده همه گواهی حضور داشتن آقای ابراهیمی هم مجری بود آقای ابراهیمی هم خیلی با کلاسه بالاخره از منطقه یک تهران اومده خیلی آدم فهمیده وبا شعوریه با هاش یه سالی هم کار وهم اتاقی بودیم خیلی فهمیده است و از موقعیتهاش سو استفاده نمی کنه خیلی هم راحت برنامه اجرا می کنه همیشه هم برنامه هاشو با دعای فرج برای امام زمان ویاد وخاطره شهدا اجرا می کنه امروز هم با ذکر یاد شهید باکری شروع کرد جلسه خیلی خوب ومفید بود اما از اونجا که معاون پژوهشی به همکارمون گفته بود زیاد دعوت نکن شاید حدود 50نفر اومده بودن من هم گفتم بهش شما که این همه زحمت می کشی لا اقل سالنو پر می کردی همه استفاده کنن بعضیها فقط از پست مدیریت ومعاونت سواستفاده بلدن و اعمال نفوذ که فقط حرف خودشونو به کرسی بنشونن برا همین بود که من پستمو دادم به همکارمون ورفتم خیلی هم اصرار کردن برنگشتم  آدم میره بعضی جاها که اعصابش راحت باشه اما همه جا گند تر از جای دیگه است وماها هم که سکوت وملاحظه می کنیم جالبه بعضیها معاون پژوهشین بعد جلسات استانو دودره می کنن نمیرن ،پژوهش هم که اصلا نمیدونن چی هست البته یادش بخیر استاد ی داشتیم می گفت تو کشور ما که هیچ کس بر اساس شایسته سالاری انتخاب نمی شه بیشتر بر اساس روابطه مثلا فلانی چون شوهرش فلان کاره است خانومه را میارن میزارن معاون آموزش ابتدایی بعد جالبه که اصلا از ابتدایی سررشته نداره اصلا تو مملکت چی سر جاش هست بابا ، جالبه با هر با جناحی هم مدیرات ادارات عوض میشن هر وزیری هم می خوابه صبح یه طرح میده وزیر بعدی میاد طرحهای قبلی هم نصفه کاره میمونه ، همه هم این روزها دنبال تشویقی ، تقدیر نامه، پاداش هستن میگن خوب بخشنامه نون آبدارهست اگه نیست ولش ...



تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی 1393 | 19:10 | نویسنده : مینا |

کل کل مدیران

چند روز بود که قرار بود آقای میرزا بیگلو بیاید مدرسه از دیروز ساعت 6 عصر رفتیم مدرسه ، سالنو حاضر کردیم کاغذهای خوشامد گویی زدیم وصندلیها را چیدیم همش فکر میکروفنو آمفی فائر بودیم که بالاخره با هزار تا خواهش وپیغوم وپسغوم تونستیم سالن شیفت مخالف مدرسه را بگیریم رفتیم آمفی فائری که چندین سال بود تو کمد مدرسه شیفت مخالف مونده بود را اوردیم البته یواشکی وامروز آقای دکتر به اتفاق همکاراش اودن ودو ساعت سخنرانی کردند ورفتند یه چیز جالب بگم که مدرسه ما یه مدیر داره وشیفت مخالف هم همین طور که انگار وسائل مدرسه ارث باباشونه که ازهم دریغ می کنند یه سالن بزرگ درندشت هست که شیفت مخالف به ما نمیده ومجهزه آمفی فائر وتخته وایت برد وویدئو پروژوکتور داره  خیلی هم باهم کل کل می کنند آدم از دست اینها وکاراشون خندش می گیره که اینقدر تنگ نظرن باهم رقابت مدیریتی می کنند بعد ما سالن نداریم مجبوریم با یه میکروفن وبلندگوی دستی برنامه اجرا کنیم که صدا اصلا نمی رسه من نمی دونم بعضی آدمها چه جوری میخان از دست دنیا بکشن وجون بدن متاسفانه تو جامعه ما آدمهای بی سواد مدیرن .



تاريخ : سه شنبه نهم دی 1393 | 20:24 | نویسنده : مینا |

خصوصی سازی

طرح جدیدی تو مدارس اجرا میشه که البته فعلا به صورت آزمایشیه ومدارس را به بخش خصوصی واگذار می کنند تو کشور ما همه برنامه ها فقط در حد آزمایشه حالا من نمی دونم چقدر این طرح کارشناسی شده ولی در نوع خودش جالبه مدارسو شسته ورفته با امکاناتش به بخش خصوصی میدن اوناهم بعضیاشون مدیر ونیروهای دولتی را بیرون می کنند ونیروهای بدن آموزش وفیلتر شده را برای مدارس قرار می دن حالا ما مدارسمون دولتیه وضع اینه چه برسه خصوصی بشه ، هر دولتی بیاد شب می خوابه صبح یه طرح برا خودش اجرا می کنه یکی اومد مدارسو با هزینه ها مجتمع کرد ومدیرا را به جون هم انداخت  دولت بعدی اومد این طرحو به هم زد حالا نوبت دولت دیگر و طرح دیگر ،  کاش طرحهایی بیاد که بازدهی داشته باشن وبلند مدت باشن ونتایج خوبی داشته باشن.



تاريخ : دوشنبه یکم دی 1393 | 22:25 | نویسنده : مینا |

خاطرات سفرهای مشهد اخیر

شهادت امام رضا برهمگان تسلیت باد. 

یادش بخیر اسفند ماه 92 رفتیم مشهد از طرف یه اداره ی دولتی خیلی 

 هم خوش گذشت هرچند که بیشتر همسفران اختلاف سنیشون زیاد بود 

  بیشتر مادر بزرگ ما بودن کوچکترینشون ما بودیم ولی خیلی هم بهمون 

 رسیدن خیلی هم خوش گذشت ، سال 91 هم خانم نوروزی از طرف 

 بسیج محله ما را برد با صد تومن اون هم با قطار جامون هم خوب بود 5 

 دقیقه با حرم فاصله داشتیم ، یادش بخیر خودش می خوابید اما مادرش 

 وخاله اش با هم نصف شب یه موقع ساعت سه شب می رفتیم حرم تا 

 صبح  می موندیم خیلی هم خوش گذشت  اومدنیش خیلی جالب وخنده 

 دار بود برگشتنی قطار ساس داشت همه اعتراض کردیم واقعا تو عصر 

 اینترنت قطار با این موجودات خنده دار بود وخاطره شد.



تاريخ : دوشنبه یکم دی 1393 | 22:11 | نویسنده : مینا |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.