وقتی ضعفهای خود را با دیگران در میان می گذارید مراقب باشید که برخی آنها منتظر فرصتند ازآنها علیه شما استفاده کنند.

به حرف کسانی که شما را امر ونهی می کنند گوش ندهید بلکه به حرف کسانی گوش دهید که درقلب خودتان به درست بودنشان باور دارید.

درست است که در ابتدا عاشق صورت کسی شوید اما در نهایت مجبور هستید که با سیرت او زندگی کنید.

اغلب مردم به نیت گوش کردن ، گوش نمی دهند فقط به این خاطر گوش می دهند که می خواهند جواب دهند.

کسانی که در تلاشند شما را تحقیر کنند همیشه خود را پایین تر از شما می بینند.

گذشت یک زن به خاطر ضعفش نیست به خاطر لطافت روحش می باشد.

ظاهر زیبا فقط چند سال دوام می آورد اما شخصیت زیبا تا آخر عمر.

بهتر است تنها باشید اما خوشبخت تا اینکه با کسی باشید که همه کار برایش می کنید اما او هیچ نمی فهمد.

منتظر فرصت نایستید خلقش کنید.

رابطه ها هرگز با مرگ طبیعی نمی میرند ....آنها را خودخواهی،بد اخلاقی وغفلت از بین می برد.

استقامت رود خانه دل صخره را می شکافد نه به خاطر قدرتش بلکه به خاطر پایداریش.

اگر قبل ازآمدن کسی خوشبخت بوده اید بعد از رفتنش هم می توانید خوشبخت باشید.

انسانهای موفق دنبال فرصتند تا به دیگران کمک کنند اما انسانهای ناکام می پرسند چی به من می رسه؟

آدمهای دور وبرتان را نمی توانید تغییر دهید اما آدمهایی که می خواهید دور وبرتان باشند را چرا.

آدمها همیشه محتاج نصیحت نیستند  گاهی محتاجند تا دستی آنها را بگیرد ،گوشی که بشنود وقلبی که درک کند.

وقترایگان است اما قیمتی نمی توانید صاحبش باشیداما می توانید از آن استفاده کنید نمی توانید نگهش دارید اما می توانید ان را صرفش کنیدوقتی از دستش دادید هرگز نمی توانید آن را برگردانید.

دوچیز در زندگی به موفقیت کمک می کند نحوه برخوردتان وقتی همه چیز دارید، نحوه رفتارتان وقتی هیچ چیز ندارید.

5قانون برای یک رابطه:1-وفادار بمانید..2-عشق واشتیاقتان را نشان دهید.3-به شریک خود احترام بگذارید.4-برای دیگران طنازی نکنید.5-برای یکدیگر وقت بگذارید.

مشکل فکرهای بسته این است که دهانشان پیوسته باز است.

خدا می داند چه کسی به زندگی شما تعلق دارد وچه کسی تعلق ندارد،اعتماد کنید وبگذرید،هرکه قرار باشد بماند همیشه خواهد ماند.

هیچ چیز محصورتان نمی کند مگر فکرتان ،هیچ چیز محدودتان نمی کند مگر ترسهایتان، هیچ چیزمجبورتان نمی کند مگر اعتقاداتتان.

وقتی به خودتان ایمان داشته باشید، نیازی نخواهید داشت دیگران به شما باور داشته باشند.

کتاب زندگیتان را بر وی اندکی بگشایید چون دراین دنیا اندکی هستند که فصلها را درک می کنند ما بقی فقط کنجکاوند که بدانند.

چیزهایی که دست کم می گیرید کس دیگر برای بدست آوردنشان راز ونیاز می کند.

نه هر چشمی که باز است بیناست ، نه هر چشمی که بسته است خواب.

اخلاق بد مانند لاستیک پنچر است تا عوضش نکنید راه به جایی نمی برید.

 

 

 



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 20:2 | نویسنده : مینا |
 

ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 

وروز

 

جوان بر تمامی جوانان مبارک باد.



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 19:13 | نویسنده : مینا |
در داستان قبل او از بی سوادی می نالید حال در این داستان او از سواد می نالد دخترک تعریف می کند ما فقط وفقط کتاب را دیدیم ودرس را حتی بلوغ را نفهمیدیم ما بلوغ دیر رس داشتیم برعکس زمان ما که بلوغ این روزها زود رس است او می گوید شب وروز خواندیم وخواندیم خود را چه خوشبخت احساس می کردیم در ابرها پرواز می کردیم لیسانس که گرفتیم دیگه کسیرا آدم  حساب نمی کردیم گفتیم حتما باید طرف دکتر ومهندس کمتر نباشه  تیپ می زدیم خفن ، هرکی اومد ادم حسابش نکردیم حالا موندیم وموندیم این روزها کلاس پنجمی ،سیکل می اید آن هم با اعتماد به نفس کامل تو را هم حتی آدم حساب نمی کند دوستانمان رفته اند سر خونه وزندگی حداقل دوتا بچه دارند خوب توکه به اینها راضی بودی چرا این همه خودتو کشتی ودرس خوندی او می گویید بعضی وقتها می گویم کاش این لیسانس را هم نداشتم راحت زندگی می کردم حالا دیگر می خواهد برود سراغ زندگیش با آرزوهای نرسیده من نگاهی به اوکردم ماندم جوابش را چه بدهم .....



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 18:52 | نویسنده : مینا |
دخترک تعریف می کند سنتی بزرگ شدیم وسنتی زندگی کردیم از زندگی چیزی نفهمیدیم حتی در خانه روسری سر کردیم بزرگ وبزرگتر شدیم مادرمان پیر شد سن ما هم بالا رفت نه فهمیدیم عشق چیست نفهمیدیم بلوغ چیست شستیم ورفتیم واز زندگی آشپزی ورفت ورو را فهمیدیم بازار روز رفتیم با سیب زمینی وپیاز وخیار وگوجه برگشتیم  مانند زنهایی که ده سر عائله دارد ندونستیم رژ چیه ریمیل چیه تو گوشمون کردند دختر باید سنگین باشه زمینو نگاه کنه ما نفهمیدیم پسر چیه ، دوستامون شیطونی کردن با این آن دوست شدن ورفتن سر خونه زندگیشون ،  عروسی می رفتیم گوشه ای کز می کردیم ما حتی درس هم نخواندیم ما تا ابتدایی خواندیم امروز هم سنمان بالاست ومانده ایم با حرفهای مردم هرکس هم زن مرده وعصا بدست باشد برایمان معرفی می کند امروز مسئولیت یک خانه را به دوش می کشیم بدون انکه مزدوج شویم ما بین دونسل سنتی ومدرن بزرگ شدیم وامروز مانده ایم این حرف ودردل دل بسیاری از دختران دور وبرما ست دختران سن بالا  بیگناه ونسل سوخته.



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 18:43 | نویسنده : مینا |
بعضی وقتها دلت تنگ می شود  بعضی وقتها می مانی وچندین نفر  وانتخاب سخت می شودواما این غرورت است که اجازه نداد هرگز عذر خواهی کنی یا شاید مشکل ما باشد که در ذهنمان همه را باهم مقایسه می کنیم وشاید دنبال ایده آلترینیم وبدان که هرگز تمام صفتهای خوب دریکی جمع نمی شود این را همیشه بدان ،راستی چرا اجازه نمی دهند خودم تصمیم بگیرم مگر زندگی مال من نیست مگر من نمی خواهم زندگی کنم برای خودشان می برند ومی دوزند مگر زمان قدیم است مگر من آدم نیستم چرا حرفم را کسی گوش نمی دهد شما نظرتان بامن فرق می کند بگذارید کمی هم خودم برای خودم زندگی کنم همه می خواهند بروند من می مانم وزندگی چرا نظرتان را تحمیل می کنید ، این روزها عشقها ثانیه ای است ثانیه ای عاشق این وثانیه ای عاشق آن ودیگر عشق رنگ می بازد وهرگز عشقی وجود ندارد.



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 18:27 | نویسنده : مینا |

در زندگی خودمان واطرافیان می بینیم فقط مرد وزن بودن نیست بعضی وقتها هیچ چیز سر جایش نیست همه چیز جابجا شده است مرد وزن بودن فقط به جنسیت نر وماده نیست باید هرکس وظایف خودش را بداند اما بعضی وقتها این طور نیست بعضی مردها فقط از مرد بودن نر بودن را بلدن مرد می نشیند خانه وزن کار می کند ومی آورد او می خورد ول ول می گردد،یا بعضی وقتها مرد حتی کارهای معمولی را وظیفه اش است انجام نمی دهد اوتنبل وتن پروراست آیا وظیفه مرد است که برای مجالس میوه تهیه کند آن هم از میدان بار یا وظیفه زن است اینها فقط روسری کم دارند چه بسیار زنانی که روسری سرشان است اما همچون مردن چه در عمل وچه در زندگی مردهایی هستند اعصاب خردکن خاله زنک که در همه امور خانه دخالت می کنند چرا پرده این طورشد، چرا چایی فلان شد وعین زنها غیبت می کنند وخیلی هم بی مسئولیتن آنها  مرد نیستن آنها فقط روسری کم دارند ، چه زنهایی هستند صبور می سازند ومی سوزند ودم بر نمی آورند آنها هر حرفی را همانجا دفن می کنند نه حرفی بیرون می برند نه حرفی می آورند آ«ها قانعند ومی سازند.



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 18:12 | نویسنده : مینا |
این روزها مدرسه ها بودجه ندارند برای ثبت نام که به مدرسه بروی هر مدیر برای خودش حساب وکتاب دارد هرکس هرچقدر دلش می خواهد پول می گیرد آن هم به بهانه پول کتاب در یک شهر به مدرسه ها اگر سر بزنید 70رقم پول ثبت نام وجود دارد یکی 37می گیرد یکی 25، یکی 30ووووووودرحالی که پول کتاب 160000تومن می باشد.



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 13:15 | نویسنده : مینا |

این روزها همه چیز پولی شده است می روی ثبت احوال گواهی فوت بگیری می گن کارت بکش 5هزار تومن پس اگه پولیه پس وظیفه ی ثبت احوال چیه،می ری اداره گاز بگی بیان نگاه کنن کنتورگازتو می گن 11هزار تومن پول بریز برای تست کنتور، کنتور گازو باید اداره گاز نگاه کنه نه من ،فیش تلفن خونت میاد برات 60هزار تومنش فقط واسه اینترنت اون هم چه بری تو اینترنت چه نری .



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 13:13 | نویسنده : مینا |

دیشب به بهانه هواخوری وتفریح بعد از مدتها  با خانواده واقوام  رفتیم بام ساوه ،هر جا که خواستیم بشینیم همه قلیان می کشیدند چه زن وچه مرد آن هم با افتخار تمام علی رغم تبلیغات وتشریح ضررهای قلیان در رسانه های جمعی ،قلیان کشیدن در اماکن عمومی در حال گسترش می باشد زنهای فامیل همه سردرد گرفتند از بو ی قلیان فآخر بوی قلیانش هم جالب نبود ،خوب است محلی در پارکها ومراکز تفریحی باشد که کسانی که از قلیان استفاده می کنند یک جا جمع شوند در نه در همه جا ، سالهای قبل یادمه قلیانها را جمع می کردند اما دیگر خبری نیست حالا زور که کار ساز نیست ما باید اطلاعات وفرهنگ بهداشت عمومی را بالا ببریم تا خود مردم دنبال این چیزها نباشند.



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 | 8:44 | نویسنده : مینا |

14 خرداد 68 ما خیلی بچه بودیم دوم ابتدایی بودیم زن همسایه که به اخبار وسیاست علاقه داشت همیشه اخبار گوش می داد با مادرم صحبت می کرد می گفت آقا حالش خوب نیست مریضه تو بیمارستانه ،مردم اعتقاد زیادی به امام داشتند خرداد فصل امتحانات بودآن موقعها مردم بیشتر با رادیو سرگرم بودند تا تلویزیون ،صبح 14خرداد امتحان نقاشی داشتیم صبح بلند شدیم رادیو را باز کردیم خبری از اخبار نبود رادیو قرآن پخش می کرد من وخواهریم رفتیم مدرسه ،بچه های پایه های بالاتر ما داشتند گریه می کردند ماهم هاج و واج نگاه می کردیم آمدند گفتند مدرسه ها تعطیل است خبر فوت امام زبان به زبان چرخید ،مردم همه گریه می کردند من ان روز با اینکه خیلی بچه بودم فرق عزا وشادی را می دانستم بلوز قرمزی که پوشیده بودم درآوردم وسرمه ای پوشیدم به مادرم می گفتم گناهه امام فوت کرده لباس قرمز بپوشم تلویزیون را روشن کردیم لحظه به لحظه اخبار را پیگیری کردیم چند روز عزای عمومی اعلام شد ومردم پیکر امام را با جلال وشکوه دفن کردند واین بزرگترین تشییع ودفن پیکر یک رهبر در جهان ثبت شد چرا امام دردلها ماندنی شد؟امام که رهبر یک مملکت بود ساده زیستی را پیشه خود کرد با آن ابهتی که در برابر بیگانگان داشت  با کودکان ونوه های خود مهربان بود به ثروت اندوزی روی نیاورد وهرگز از قدرت خود برای نفع شخصی استفاده نکرد خوب است مسئولان نیز امام وزندگی او را الگوی خود قرار دهند اما متاسفانه امروزه زندگی خیلی از مسئولان با انقلاب واهدافشان فاصله دارد .

 



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 | 8:27 | نویسنده : مینا |
مترجم سایت
  • قالب بلاگفا
  • قالب بلاگفا
  •